از آنجا که این پست مورد استقبال قرار گرفته لذا تا چند روز این پست در صدر مطالب ، ثابت خواهد ماند و خبر های جدید ، قبل از این پست گذاشته خواهد شد !
اگر برایتان اتفاق افتاده برایم بنویسید !از خاطرات ورزشی تان بگوئید .
خاطرات شیرین ورزشی خود را در قسمت نظرات برایم ارسال نمائید .
فرهاد داودوندی - بروجرد : آیا تاکنون در یک مسابقه
فوتبال یا فوتسال ، حریف توانسته توپ را از
میان پاهای شما رد نماید ؟ اصطلاحا تاکنون لائی خورده اید که تا پایان
مسابقه تمام فکر و ذکرتان را به هم بریزد ؟! و آیا از آن هم بدتر اینکه در فکر انتقام بوده اید که بناگاه برای بار دوم از همان شخص لائی مجدد خورده باشید ؟ هیچگاه برایتان پیش آمده دروازه بان را هم دریبل بزنید و ناخواسته از جلوی دروازه خالی توپ را به اوت زده باشید ؟ آیا درمسابقه کشتی در حالیکه جلو بوده اید اسیر بدل سریع حریف شده اید که تا خواسته اید به خود بیائید ، شانه های تان به تشک چسبیده باشد ؟! به شخصی عبوری در مسابقات دو و میدانی که با دوچرخه در حال گذر بوده پیشنهاد داده اید که شما را سوار کند و چند صد متر جلوتر پائین بگذارد ، بعدش فهمیده باشید که طرف یکی از داوران مسابقه بوده است ؟ آیا جلوی دوستان و برادران خود تاکنون توسط مربی تیم تان اصطلاحا خیط شده اید ؟! و یا اینکه برایتان پیش آمده شما در مسابقه ای اول شده باشید ، اما مدال دومی را به شما داده باشند ؟! اگر خاطره زیبائی از زمان ورزش نمودن خود یا دوستان صمیمی تان دارید ، برایم در قسمت نظرات بنویسید تا با نام خودتان و یا اگر مایل نبودید بی نام در این سایت بگذارم !
________________________________________________________
سلام - قبل از هر چیز از ایده ی زیبای شما لذت بردم . دقیقا نمیدونم
چه سالی
بود ولی حداقل 9 سال قبل به همراه تیم ولوو جهت انجام مسابقه ی
فوتبال از سری مسابقات لیگ دسته اول استان به بروجرد اومدیم - در دقیقه ی
45 گل خوردیم و دو بر یک عقب افتادیم توپ رو وسط زمین کاشتیم در حالی که
تمامی نفرات تیم شهدان بروجرد در زمین خودشون بودند دروازبان اونا روی خط
هیجده قدم وآیساده بود بعد از یک ضرب کوتاه توسط فوروارد کناریم از همون
وسط زمین توپ رو بلند پشت سر دروازبان فرستادم و گل شد . در مجوع هم سه بر
دو بازی رو بردیم - این گل شیرین ترین گل زندگیم بوده که هیچوقت فراموشش
نکردم .
2 - ارسال خاطره ای از آقای علیرضا شریفی
با سلام
من خاطره ی تلخی از ورزش در زمان کودکیم دارم
کلاس پنجم ابتدایی بودم که در مسابقات دو میدانی در قسمت دو 45 متر مقام
اول مسابقات دانش اموزی را کسب کردم و قرار بود که برای مسابقات کشوری که
تابستان سال بعد در رامسر برگزار می شد به عنوان تیم لرستان حضور داشته
باشم ولی افسوس که بعدا فهمیدم کسی دیگر رو جای من به اون مسابقات اعزام
کردند و این شانس رو از من گرفتند که این موضوع برای من که بچه ای با هزار
شوق و ارزو بخاطر حضور در مسابقات کشوری و رفتن به شمال کشور برای اولین
باردر پوست خود نمی گنجیدم به یکباره تبدیل به تلخترین خاطره ورزشی ام
کردند که هیچگاه فراموشش نمی کنم
3 - ارسال خاطره از آقای معین نجم زاده
درود.
دقیقا پارسال بود.کلاس تنیس روی میز داشتیم در دانشگاه رازی
کرمانشاه.میزهای تنیس کنار هم بودن همه داشتیم بازی میکردیم که ناگهان من
با یک ضربه فورهند محکم,بینی بغل دستیمو که اتفاقا صمیمی ترین رفیقم بود
(داود ابراهیمی) رو ناخواسته مورد ضرب قرار دادم,متاسفانه ازش خیلی خون
رفت.باز هم دراینجا ازش معذرت میخوام!خاطره واقعا تلخ ورزشی بود که فراموش
کردنش واسم بسیار سخته....
با تشکر از ایده جالب شما
4 - ارسال دو خاطره از آقای تقوائی
6 - ارسال 2 خاطره از آقای علی صناعی
بنام خدا -باسلام
1 - سال1379بودکه آقای حجت ساطعی بعد از جلسه در هیئت فوتبال در موردبازیهای
جوانان تصمیم گرفت که به علت ضعیف بودن تیمش از مسابقات انصراف دهد ولی
مسولین هیئت وآقای احمد کردی او را راضی کردند که تیم داری کند بعد از آن
جلسه آقای ساطعی محسن کردی ومن را بعنوان مربی تیم انتخاب کرد و
ماسریعاباهمان بضاعت کارمان را شروع کردیم در بازی اول باید به مصاف تیم
قدرتمندشهرداری که به تازگی حاج علی نظامی مربیگری آن تیم را پذیرفته بود
بازی میکردیم وچون آن زمان من و محسن کردی شاگرد حاج علی درتیم 24بعثت
بودیم با تفکراتش آشنایی داشتیم.در روز مسابقه تیم ما نفس شهرداری را گرفته
بود و دو بر صفر از آنها جلوبودیم که داور آن بازی آقای ع ج که معلم ورزش
هم بود سعی داشت که کارهایی بکند که وقتی دید شهرداری کاری از پیش نمیبرد
به مهاجم تیم ما آقای فریبرز گودرزی گفت که چرا تیم شما را روی چمن راه
داده اند و حیف این چمن!که تیم شما روی آن بازی می کند و شما شانسی گل زده
اید و چون شهرداری در طول بازی حتی 2-3 توپ را به محوطه جریمه ما نیاورده
بود در دقایق آخر وقتی که مدافع ما با معین مهاجم شهرداری دو سه متر جا
مانده بود وقتی به علت گل بودن زمین معین لیز خورد و زمین خورد ع -ج پنالتی
گرفت و ما 2بر1شهرداری را بردیم و تا فینال گلی را دریافت نکردیم و به لیگ
استان راه پیدا کردیم و سال بعد من به خدمت سربازی رفتم و محسن کردی هم
مربیگری را قبول نکرد و دوست خوبمان حبیب شهربان مربیگری تیم را قبول کرد و
به لیگ استان برد.نکته جالب برای من اولین مربیگری من در آن زمان در سن 19
سالگی بود که موفق بودم و ره مربیگری برای من بازشد و همچنین حرفهای آن
داور عزیز.اگه میشد خاطره تادلت بخواد دارم بازم میگفتم استاد
2 - سال1384 مربی تیم بزرگسالان استقلال جوان بودم در بازی قبل یکی از
بازیکنان تیم خیلی تکروی میکردو نظم بازی تیممون رو بهم ریخته بودبرای بازی
بعد که با تیم وحدت بود تصمیم گرفتم که این بازیکن را در ترکیب قرار ندهم
این کار من باعث دلخوری چندتا از دوستان او شده بود خیلی با من صحبت کردند
که او را در ترکیب بگذارم ولی چون اعتقاد داشتم که کارهای بیجای او در زمین
برایمان در کار تیم مشکل ساز میشود قبول نکردم ، کاپیتانهای دو تیم برای
تعیین زمین نزد داور رفتند بعد از تعیین زمین یکی از بازیکنان گفت اگر او
بازی نکند ما هم بازی نمیکنیم من هم گفتم او به هیچ عنوان بازی نمیکند
ناگهان 5 بازیکن تیممان زمین را ترک کردندآقای موسی صابونچی پیشم آمد و گفت
علی این بازی رو بهش بازی بده بعد هرتصمیمی خواستی بگیر ولی من قبول نکردم و
خدایی هم آقای حجت ساطعی هم از من حمایت کرد بازیکنان جوانان را بجای
آنهایی که قهرکرده بودند گذاشتم مهدی شاکرم دروازبانمان بود فوروارد گذاشتم
و دروازه بان جوانان را درون دروازه وبقیه را هم درپستهای مورد نیاز
قراردادم.ده دقیق از بازی گذشت و یک گل خیلی بد از وحدت خوردیم نیمه اول
بازی را یک بر صفرباختیم.بین دونیمه بابازیکنان صحبت کردم و خودم هم لباس
پوشیدم دروازه بان را بیرون کشیدم و مهدی شاکرم را در دروازه گذاشتم و خودم
برای بار اول در طول دوران بازیگری ام فوروارد بازی کردم اواسط نیمه دوم
بود که من یک گل زیبا زدم بازی یک بریک شد چند دقیقه بعد مدافع حریف را
دریبل کردم دروازه بان وحدت بیرون آمد و دو بازیکن وحدت پشت دروازه بان
رفتند و من یک پاس رو به عقب به مهاجم تیم جوانانمان دادم و او هم گل خوبی
زد ولی حاج حسن در حالیکه کمک داور آقای مسعود عسگری آفساید اعلام نکرد
خودش سوت آفساید را زد خدایی و پیغمبری آفساید نبود این را همه مسولان هیئت
هم گفتند.درحالیکه بازیکنانی که زمین را ترک کرده بودند روی سکو منتظر
شکست سنگین ما بودند خدا کمک کرد و من که برای بار اول مهاجم بازی میکردم
گل زدم و نباختیم وحتی لیاقت برد را داشتیم.بعد از بازی آقا موسی صابونچی
پیشم آمد و حرفی بهم زد که هنوز هم درگوشم هست بهم گفت که من زیاد بازی
کردم و مربیگری کردم ولی این کار تو باعث میشه که باند بازی جمع بشه و من
خیلی لذت بردم از کارت.
7 - خاطره ورزشی از فرهاد داودوندی
سال 1367 دروازه بان تیم تعاون در لیگ دسته دوم فوتبال
بروجرد بودم ، ظهر
مرداد ماه ساعت 1 ظهر مسابقه داشتیم ، خیلی گرسنه
بودم ، قبل از مسابقه و حدود ساعت 12.30 دو بشقاب برنج و خورشت با دو سه لیوان دوغ محلی و سنگک داغ و سبزی تازه ، نوش جان
نمودم !!! نیم ساعت بعد درون دروازه نای نفس کشیدن نداشتم چه برسد به
شیرجه رفتن برای توپ ! با شروع بازی احساس می نمودم وزنم شده دویست کیلو ! و عنقریب است که جان به جان آفرین تسلیم نمایم !!! دو سه دقیقه از زمان بازی گذشته بود ، کرنر شد ، تیر
یک را گرفتم ، خوشبختانه یا بدبختانه ! توپ رفت روی تیر دو ! 20 بازیکن خودی و رقیب برای تصاحب
توپ ریختند بر سر یکدیگر و مثل فوتبال آمریکائی اصلا در آن همهمه معلوم
نبود کی چکاره است ! نای راه رفتن به سمت بازیکنان را که روی تیر دوم و در
نیم متری خط دروازه روی هم ریخته شده بودند را نداشتم ، با هر بدبختی !!!
بود خودم را لحظاتی بعد بالای سر همه بازیکنانی که روی زمین افتاده و در هم
پیچیده بودند ، رساندم ! ناگهان پای یکی از بازیکنانی که در آن زیر در حال
تقلا برای نجات جان خودش بود از پائین محکم به ساق پایم خورد ! تعادلم را
از دست دادم و از فرط درد به زمین افتادم ........
دقیقا لحظه برخورد من با زمین و درست روی خط دروازه ، احساس
نمودم یک توپ مثل هندوانه گرد ، زیر بغلم گیر نمود ، دقت نمودم دیدم توپ
مسابقه است که بر اثر اتفاق در حال ورود به دروازه بوده و زمین خوردن
اتفاقی من باعث شده بود توپ زیر بغلم متوقف شود ! حالا تصور کنید تشویق بی
امان مربیان و نیمکت نشینان مان را از من !
مابین دو نیمه همه از آن صحنه می پرسیدند که توی آن شلوغی چگونه با این
دقت بینظیر و با زمان بندی به موقع و بسیار دقیق توپ را درست روی خط گرفتی
؟! و جواب توام با خالی بندی من ، که : ای بابا ! درسته که تصاحب اینگونه
توپها کار هر دروازه بانی نیست اما گرفتن اینگونه توپهای خطرناک سالهاست
شگرد دروازه بانی من است !!
8 - ارسال خاطره ای از آقای رضا جایدری
تابستان سال 1384 برای تهیه گزارش مسابقات دوچرخهسواری استقامت
استان به جاده خرمآباد- الشتر رفتیم.
بین مسیر مدام فیلم میگرفتیم و در كیلومتر 35 جاده، دوربین را بالای یكی
از سربالاییهای مسیر مستقر كردیم تا از دوچرخهسوارانی كه با زحمت بالا
میآمدند تصویر بگیریم. اكثر شركت كنندگان رد شدند.
2 نفر آخر با هزار مشقت در حال بالا آمدن بودند كه ناگهان چند سگ از دور آنها را دیدند و به سمتشان حملهور شدند!
یكی از آنها با دیدن سگها ناگهان انرژی گرفت و از ترس به سرعت سربالایی را
پیمود(با دوپینگ سگها) و دیگری كه دید توان بالا آمدن از این سربالایی را
ندارد، روی دوچرخه را برگرداند و به طرف خرمآباد فرار كرد ...
اكیپ صدا و سیما از جمله فیلمبردار با دیدن این صحنه از خنده رودهبر شدند 
9 - ارسال خاطره ای از آقای یاسر گودرزیسلام
سال سوم راهنمایی دروازه بان تیم منتخب مدارس بروجرد بودم
آنقدر دروازه بانی ام خوب بود که به یاسر افسانه ای معروف شدم.
در مسابقات استانی با درخششم تیممان توانست به فینال مسابقات ببرسد.
در فینال مسابقات اما در حالی که بازی با نتیجه 1-1 دنبال میشد تیممان حمله
کرد و من برای دیدن صحنه حمله جلو آمدم.بازیکن تیم حریف با ضربه ای چیپ
توپ را به کنج دروازه مان فرستاد و آن بازی را باختیم.
با اینکه 8سالی از آن مسابقه ی تاریخی می گذرد اما هنوز هم عذاب وجدان دارم که چرا در آن صحنه جلو آمدم.
10 - ارسال سه خاطره ورزشی از آقای
عباس نظامی
2 - یک خاطره تلخ هم از هندبال دارم
در سال 74 تیم هندبال بروجرد در لیگ دسته دوم باشگاههای ایران بازی میکرد
( که به نظرم تنها تیم تاریخ بروجرد باشد که در میان رشته های مختلف تیمی
در لیگ دسته دوم باشگاههای ایران بازی کرده است ) و من مربی تیم بودم .
تیم خوبی داشتیم بازیها در ماهشهر بود و تیم پتروشیمی ماهشهر هم میزبان
مسابقات ، تیمهای قدری از تهران و اصفهان و خراسان و فارس حضور داشتند که
تیم قدرتمند ما یکی بعد از دیگری تیمها را پشت سر گذاشتیم و بعنوان تیم اول
در بازی ضربدری به تیم میزبان یعنی پتروشیمی ماهشهر خوردیم در این بازی هم
با توجه به جمعیت فراوان تشویق کننده و با اتکا به بازی فیزیکی و قدرتی تا
حدود 4 دقیقه به پایان بازی با اختلاف دو گل از حریف پیش بودیم و برای
رسیدن به فینال و حضور در لیگ دسته یک کشور همین چهار دقیقه باقی بود که با
توجه به میزبانی تیم پتروشیمی و هزینه های هنگفتی که برای این مسابقات
کرده بودند دست به دامان داوران شدند و در چهار دقیقه پایانی دو نفر از
بهترین بازیکنان ما یعنی محسن ترمه چی بازیکن 2 متر و 8 سانتیمتری و چپ دست
تیم و عباس ولک زاده که او هم با 185 سانتیمتر قد و حدود یکصد کیلو وزن
محکمترین دفاع تیم بود رو با اخطارهای دو دقیقه ای از زمین اخراج کردند و
در ثانیه های آخر با گرفتن یک پنالتی که اصلاً بازیکن ما بازیکن حریف را
لمس هم نکرده بود تیم ماهشهری با اختلاف یک گل برنده شد و به فینال رفت و
حق تیم ما رو برای رسیدن به لیگ دسته یک کشور خوردند .
3 - یک خاطره دیگه از هندبال . در سال 1372 در مسابقات جشنواره جوانان هندبال
کشور که از هر شهر یک تیم به مسابقات اعزام میشد ، همراه تیم بروجرد به شهر
قم رفتیم اون زمان ماه محرم در تابستان بود و مسابقات هم در اواخر ماه
محرم ، بچه های تیم ما برعکس تمامی تیمها که بازیکن صغر سنی داشتند و بقولی
بازیکن تقلبی ، بچه های ما همه کم سن و سال و هنوز به بلوغ جسمی نرسیده
بودند و بقول رئیس فدراسیون وقت که یکی از بازیهای ما رو تماشا میکرد تیم
ما کوچولو بود . من هم آن موقع با 25 سال سن جوانترین مربی و از نظر قیافه
مثل اکثر بازیکنان تیمهای دیگر ، یک شب وقتی بچه ها تیم قدر خمینی شهر
اصفهان را بردند در خوابگاه جشن گرفته بودند و با سر و صدا و آواز تعدادی
هم وسط خوابگاه رقص محلی ( چوکه ) راه انداخته بودند که یکدفعه در باز شد و
مسئول مسابقات با رئیس فدراسیون و رئیس تربیت بدنی شهر قم و یه عالمه هیئت
همراه وارد شدند و گفتند " به به ، ماه محرم و شهر مذهبی قم و شما هم جشن و
پایکوبی و رئیس فدراسیون رو به من کرد و گفت عزیزم سرپرست و مربیتون کجا
هستند ، منم گفتم آقا رفتن بیرون خرید ، بعد گفت شما از اینا بزرگتری بهشون
بگو ساکت باشن تا مربیتون بیاد و وقتی اومد بگو یه سری بیاد دفتر اردوگاه ،
درست نیست سرو صدا کنید ، و رفتند . حالا شما تصور کنید بعد از رفتن اونا و
عکس العمل بازیکنان تیم ما که تا یکی دو ساعت خنده بازار براه بود .
طبقه بندی:
خاطرات ورزشی،
برچسب ها:
اگر،
اتفاق،
خاطره ورزشی،
لائی،
کشتی،
دو و میدانی،
فرهاد داودوندی،
بروجرد،
رضا طولابی،
شهدان بروجرد،
معین نجم زاده،
علیرضا شریفی،
تقوائی،
رضا جایدری،
یاسر گودرزی،
علی صناعی،
احسان مدیری،
عباس نظامی،
هند بال،
اشترینان،
صدر حسینی،
آقا صدر،
قم،
مربی،
فرهاد بشیری،
موسی صابونچی،
داود پهلوان،
1 - ارسال خاطره ای ورزشی از آقای رضا طولابی