
طنز تلخ
داود مهابادی نزدیک بود ورزش استان
ما را نابود کند ،
خوب شد رفت !
بنظر من باید یک جشن سراسری در استان بگیریم و به جای هفت شبانه روز ، هفتاد شبانه روز و یا اصلا تا پایان لیگ برتر خودمان را با فکر اینکه یک مربی مزاحم را از استان مان بیرون انداختیم جشن بگیریم !
اصلا چه معنا داشت که با حرکات نسنجیده خود در راه صعود تیم گهر زاگرس دورود به لیگ برتر ، باعث شده بود مسئولین ورزش استان فکر و ذکرشان بشود تیم گهر زاگرس دورود ! بنده های خدا با این کار نسنجیده مهابادی ، شب و روز در حال برنامه ریزی برای تیم گهر زاگرس دورود مشغول بودند ! خدا بگویم چکارت کند مهابادی ، که با اینکارت باعث زحمت جامعه بسیار فعال !!! ورزش استان شده بودی !
اصلا در استانی که در مسائل اقتصادی ، هنری و ورزشی در سطح کشور حرف اول را می زند ، چه معنا دارد یک مربی کارنابلد با 120 میلیون تومان یک تیم را ببرد لیگ برتر و باعث شود ما چُرت مان بپرد ! خوب شد که رفت ! تا ما راحت سرمان را شب به بالین بگذاریم !
اصلا اینقدر مهابادی ، مهابادی گفتند که طرف فکر کرد با هنر او ، تیم گهر زاگرس دورود با دست خالی به لیگ برتر راه پیدا کرده ! یکی نبود به این مربی کارنابلد بگوید ، جامعه ورزش لرستان خودش راه صعود به لیگ برتر را بلد بود ، فقط نمی خواستیم به خودمان زحمت بدهیم ! زیرا می دانستیم صعود به لیگ برتر هزار تا دنگ و فنگ در پشتش خوابیده ، که از آنجا که ما در این استان همه مان در امر ورزش مغز متفکر هستیم ، نمی خواستیم برای خودمان مشکل درست کنیم !
حالا هم خیلی خوب شد که داود خان مهابادی رفت ، اگر فردا پس فردا همه از روی دست این مربی یاد بگیرند که با دست خالی و فقط با عشق و علاقه تیمشان را به لیگ برتر ببرند که کار ما در ورزش روی اصول لرستان با کرام الکاتبین خواهد افتاد ! اصلا چه معنا داشت که ایشان با این کار نابجایشان در صعود تیم بی مایه گهر زاگرس دورود ، توقعات ورزشدوستان لرستانی را بالا ببرد؟ !
اگر هر کسی از این در بیاید داخل ورزش لرستان و بخواهد با دست خالی پدیده ورزش کشور بشود که ما باید شب و روز در پی ساختن زیر ساخت های ورزشی باشیم ! آنوقت بعد از ساختن زیر ساخت های ورزشی حتما ورزشدوستان لرستانی خواهان تداوم آن موفقیت ها خواهند شد و زحمت ما هم بالطبع زیاد خواهد شد ! پس همان بهتر که داود مهابادی از این استان رفت !
عشق است مسابقات ناقص ورزشی بین شهر ها و روستاهای لرستان در لیگ های معتبر استان خودمان را ، لیگ برتر دیگر چه صیغه ناجوری بود که مهابادی می خواست ما را به ورطه آن بکشاند ؟!!!
برای ما در جامعه ورزش لرستان اصلا رفتن داود مهابادی مهم نیست ، حتی اگر تمام کسانیکه مهابادی را دوست داشتند بگویند داود ، خدا پشت و پناهت که با عشق و علاقه و با دست خالی ، نام خودت را یک شبه در تاریخ ورزش لرستان جاودانه نمودی ، و حتی برایمان هم مهم نیست که دوست داران مهابادی بگویند ، متاسفیم که دل آزرده رفتی و ثابت شد ما هنوز هم قدر گوهر های خدادادی را نمی دانیم !
طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی،
برچسب ها: داود مهابادی، تیم فوتبال گهر زاگرس دورود، فرهاد داودوندی، بروجرد، مربی،

فوتبال یا فوتسال ، حریف توانسته توپ را از
میان پاهای شما رد نماید ؟ اصطلاحا تاکنون لائی خورده اید که تا پایان
مسابقه تمام فکر و ذکرتان را به هم بریزد ؟! و آیا از آن هم بدتر اینکه در فکر انتقام بوده اید که بناگاه برای بار دوم از همان شخص لائی مجدد خورده باشید ؟ هیچگاه برایتان پیش آمده دروازه بان را هم دریبل بزنید و ناخواسته از جلوی دروازه خالی توپ را به اوت زده باشید ؟ آیا درمسابقه کشتی در حالیکه جلو بوده اید اسیر بدل سریع حریف شده اید که تا خواسته اید به خود بیائید ، شانه های تان به تشک چسبیده باشد ؟! به شخصی عبوری در مسابقات دو و میدانی که با دوچرخه در حال گذر بوده پیشنهاد داده اید که شما را سوار کند و چند صد متر جلوتر پائین بگذارد ، بعدش فهمیده باشید که طرف یکی از داوران مسابقه بوده است ؟ آیا جلوی دوستان و برادران خود تاکنون توسط مربی تیم تان اصطلاحا خیط شده اید ؟! و یا اینکه برایتان پیش آمده شما در مسابقه ای اول شده باشید ، اما مدال دومی را به شما داده باشند ؟!
بود ولی حداقل 9 سال قبل به همراه تیم ولوو جهت انجام مسابقه ی
فوتبال از سری مسابقات لیگ دسته اول استان به بروجرد اومدیم - در دقیقه ی
45 گل خوردیم و دو بر یک عقب افتادیم توپ رو وسط زمین کاشتیم در حالی که
تمامی نفرات تیم شهدان بروجرد در زمین خودشون بودند دروازبان اونا روی خط
هیجده قدم وآیساده بود بعد از یک ضرب کوتاه توسط فوروارد کناریم از همون
وسط زمین توپ رو بلند پشت سر دروازبان فرستادم و گل شد . در مجوع هم سه بر
دو بازی رو بردیم - این گل شیرین ترین گل زندگیم بوده که هیچوقت فراموشش
نکردم .

کرمانشاه.میزهای تنیس کنار هم بودن همه داشتیم بازی میکردیم که ناگهان من
با یک ضربه فورهند محکم,بینی بغل دستیمو که اتفاقا صمیمی ترین رفیقم بود
(داود ابراهیمی) رو ناخواسته مورد ضرب قرار دادم,متاسفانه ازش خیلی خون
رفت.باز هم دراینجا ازش معذرت میخوام!خاطره واقعا تلخ ورزشی بود که فراموش
کردنش واسم بسیار سخته....

اول
مسابقات من توانستم با ضربه فنی دو تا از حریفانم را شکست دهم ،و از این
بابت خیلی خوشحال بودم ، در خوابگاه کلی تحویلم میگرفتند و مربی و عوامل
امیدشان به من بود چون در آستانه ورود به یک چهارم و فینال بودم . روز بعد
که مسابقه حساسی داشتم ، به دوستم گفتم ، وقتی با حریف سرشاخ شدم یکی دو
تا عکس حرفه ای و زیبا از ما بگیر ( راستش مغرور هم شده بودم ) لحضه ای که
داور سوت آغاز مسابقه را زد ، من و حریفم در حال ورانداز کردن همدیگر
بودیم ، در آن لحظه من به دوستم اشاره کردم که عکس بگیرد و سعی میکردم در
شرایط عکس و نگاه به دوربین باشم که ناگهان در چشم به هم زدنی خودم را بین
زمین و آسمان و در حال ضربه سالتو دیدم ، حریف من را سالتو کرد و بلافاصله
ضربه فنی شدم .


مرداد ماه ساعت 1 ظهر مسابقه داشتیم ، خیلی گرسنه
بودم ، قبل از مسابقه و حدود ساعت 12.30 دو بشقاب برنج و خورشت با دو سه لیوان دوغ محلی و سنگک داغ و سبزی تازه ، نوش جان
نمودم !!! نیم ساعت بعد درون دروازه نای نفس کشیدن نداشتم چه برسد به
شیرجه رفتن برای توپ ! با شروع بازی احساس می نمودم وزنم شده دویست کیلو ! و عنقریب است که جان به جان آفرین تسلیم نمایم !!! دو سه دقیقه از زمان بازی گذشته بود ، کرنر شد ، تیر
یک را گرفتم ، خوشبختانه یا بدبختانه ! توپ رفت روی تیر دو ! 20 بازیکن خودی و رقیب برای تصاحب
توپ ریختند بر سر یکدیگر و مثل فوتبال آمریکائی اصلا در آن همهمه معلوم
نبود کی چکاره است ! نای راه رفتن به سمت بازیکنان را که روی تیر دوم و در
نیم متری خط دروازه روی هم ریخته شده بودند را نداشتم ، با هر بدبختی !!!
بود خودم را لحظاتی بعد بالای سر همه بازیکنانی که روی زمین افتاده و در هم
پیچیده بودند ، رساندم ! ناگهان پای یکی از بازیکنانی که در آن زیر در حال
تقلا برای نجات جان خودش بود از پائین محکم به ساق پایم خورد ! تعادلم را
از دست دادم و از فرط درد به زمین افتادم ........



شهرم اشترینان رو که بسیار مورد کم لطفی مسئولین قرار میگیرد آقای علی
صناعی دوست خوبم معرفی کرده جناب داودوندی من هم اسم شما هستم و میخواستم
خاطره ای تعریف کنم من در زمان مربیگری خوب آقای غلامحسین کردی دروازه بان
نساجی بودم و الان هم دروازه بان تیم شهرم اشترینان هستم در هر تعطیلات
نوروزی جام روستاهای اشترینان در روستای برده سره برگزار میشود در سال 82
من دروازه بان تیم میزبان بودم در حین بازی فوروارد حریف حمله ای کرد و من
برای گرفتن توپ تک به تک با حریف رو به رو شدم در این حین کفش فوروارد از
پای اون دراومد و محکم با پا به جای توپ به سر من ضربه زد ومن بیهوش شدم و
چون روزهای قبلی برف اومده بود وقتی بهوش اومدم سرم زیر برف بود وتمام مردم
روستا و بازیکنان بالای سر من بودن و سرم از ده جا باد کرده بود ولی پای
اون فوروارد از روز اولش هم بهتر شده بود چون بعدا تعریف میکرد میگفت شوتام
قویتر شده اند با تشکر از شما دلسوز ورزش بروجرد و اشترینان




1 - ارسال خاطره ای ورزشی از آقای رضا طولابی