وبلاگ شخصی فرهاد داودوندی
 
( بروجرد ) اخبار ایساکو ، نجوم ، ورزش ، هنر و علم در بروجرد
Online User

خدمات وبلاگ نویسان-بهاربیست


طنز تلخ

داود مهابادی نزدیک بود ورزش استان

ما را نابود کند ،

 خوب شد  رفت  !


فرهاد داودوندی - بروجرد : همان بهتر که داود مهابادی از تیم گهر زاگرس دورود رفت ! مربی کارنابلدی که ورزش لرستان را تا مرز نابودی پیش برد ! مربی ای که فقط بلد بود شعار بدهد ! اصلا من شک دارم کارت مربیگری هم داشته باشد !

بنظر من باید یک جشن سراسری در استان بگیریم و به جای هفت شبانه روز ، هفتاد شبانه روز و یا اصلا تا پایان لیگ برتر خودمان را با فکر اینکه یک مربی مزاحم را از استان مان بیرون انداختیم جشن بگیریم !

 اصلا چه معنا داشت که با حرکات نسنجیده خود در راه صعود تیم گهر زاگرس دورود به لیگ برتر  ، باعث شده بود مسئولین ورزش استان فکر و ذکرشان بشود تیم گهر زاگرس دورود ! بنده های خدا با این کار نسنجیده مهابادی ، شب و روز در حال برنامه ریزی برای تیم گهر زاگرس دورود مشغول بودند ! خدا بگویم چکارت کند مهابادی ، که با اینکارت باعث زحمت جامعه بسیار فعال !!! ورزش استان شده بودی !

اصلا در استانی که در مسائل اقتصادی ، هنری و ورزشی در سطح کشور حرف اول را می زند ، چه معنا دارد یک مربی کارنابلد با 120 میلیون تومان یک تیم را ببرد لیگ برتر و باعث شود ما چُرت مان بپرد ! خوب شد که رفت ! تا ما راحت سرمان را شب به بالین بگذاریم !

 اصلا اینقدر مهابادی ، مهابادی گفتند که طرف فکر کرد با هنر او ، تیم گهر زاگرس دورود  با دست خالی به لیگ برتر راه پیدا کرده ! یکی نبود به این مربی کارنابلد بگوید ، جامعه ورزش لرستان خودش راه صعود به لیگ برتر را بلد بود ، فقط نمی خواستیم به خودمان زحمت بدهیم ! زیرا می دانستیم صعود به لیگ برتر هزار تا دنگ و فنگ در پشتش خوابیده ، که از آنجا که ما در این استان همه مان در امر ورزش مغز متفکر هستیم ، نمی خواستیم برای خودمان مشکل درست کنیم !

 حالا هم خیلی خوب شد که داود خان مهابادی رفت ، اگر فردا پس فردا همه از روی دست این مربی یاد بگیرند که با دست خالی و فقط با عشق و علاقه تیمشان را به لیگ برتر ببرند که کار ما در  ورزش  روی اصول لرستان با کرام الکاتبین خواهد افتاد ! اصلا چه معنا داشت که ایشان با این کار نابجایشان در صعود تیم بی مایه گهر زاگرس دورود ، توقعات ورزشدوستان لرستانی را بالا ببرد؟ !

 اگر هر کسی از این در بیاید داخل ورزش لرستان و بخواهد با دست خالی پدیده ورزش کشور بشود که ما باید شب و روز در پی ساختن زیر ساخت های ورزشی باشیم !  آنوقت بعد از ساختن زیر ساخت های ورزشی حتما ورزشدوستان  لرستانی خواهان تداوم آن موفقیت ها خواهند شد و زحمت ما هم بالطبع زیاد خواهد شد ! پس همان بهتر که داود مهابادی از این استان رفت !

 عشق است مسابقات ناقص ورزشی بین شهر ها و روستاهای لرستان در لیگ های معتبر استان خودمان را  ، لیگ برتر دیگر چه صیغه ناجوری بود که مهابادی می خواست ما را به ورطه آن بکشاند ؟!!!

 برای ما در جامعه ورزش لرستان اصلا رفتن داود مهابادی مهم نیست ، حتی اگر تمام کسانیکه مهابادی را دوست داشتند بگویند داود ، خدا پشت و پناهت که با عشق و علاقه و با دست خالی ، نام خودت را یک شبه در تاریخ ورزش لرستان جاودانه نمودی  ، و حتی برایمان هم مهم نیست که دوست داران مهابادی بگویند ، متاسفیم که دل آزرده رفتی و ثابت شد ما هنوز هم قدر گوهر های خدادادی را نمی دانیم !




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: داود مهابادی، تیم فوتبال گهر زاگرس دورود، فرهاد داودوندی، بروجرد، مربی،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 3 خرداد 1391 توسط فرهاد داودوندی
از آنجا که این پست مورد استقبال قرار گرفته لذا تا چند روز این پست در صدر مطالب ، ثابت خواهد ماند و خبر های جدید ، قبل از این پست گذاشته خواهد شد !
اگر برایتان اتفاق افتاده برایم بنویسید !

از خاطرات ورزشی تان بگوئید .

خاطرات شیرین ورزشی خود را  در قسمت نظرات برایم ارسال نمائید .

فرهاد داودوندی - بروجرد : آیا تاکنون در یک مسابقه فوتبال یا فوتسال ، حریف توانسته توپ را از میان پاهای شما رد نماید ؟ اصطلاحا تاکنون لائی خورده اید که تا پایان مسابقه تمام فکر و ذکرتان را به هم بریزد ؟! و آیا از آن هم بدتر اینکه در فکر انتقام بوده اید که بناگاه برای بار دوم از همان شخص لائی مجدد خورده باشید ؟  هیچگاه برایتان پیش آمده دروازه بان را هم دریبل بزنید و ناخواسته از جلوی دروازه خالی توپ را به اوت زده باشید ؟ آیا درمسابقه کشتی  در حالیکه جلو بوده اید اسیر بدل سریع حریف شده اید که تا خواسته اید به خود بیائید ، شانه های تان به تشک چسبیده باشد ؟!  به شخصی عبوری در مسابقات دو و میدانی که با دوچرخه در حال گذر بوده پیشنهاد داده اید که شما را سوار کند و چند صد متر جلوتر پائین بگذارد ، بعدش فهمیده باشید که طرف یکی از داوران  مسابقه بوده است ؟ آیا جلوی دوستان و برادران خود تاکنون توسط مربی تیم تان اصطلاحا  خیط شده اید ؟! و یا اینکه برایتان پیش آمده شما در مسابقه ای اول شده باشید ، اما مدال دومی را به شما داده باشند ؟!
 اگر خاطره زیبائی از زمان ورزش نمودن خود یا دوستان صمیمی تان دارید ، برایم در قسمت نظرات بنویسید تا با نام خودتان و یا اگر مایل نبودید بی نام در  این سایت بگذارم ! 
________________________________________________________

1 -  ارسال خاطره ای ورزشی از آقای رضا طولابی


سلام - قبل از هر چیز از ایده ی زیبای شما لذت بردم . دقیقا نمیدونم چه سالی بود ولی حداقل 9 سال قبل به همراه تیم ولوو جهت انجام مسابقه ی فوتبال از سری مسابقات لیگ دسته اول استان به بروجرد اومدیم - در دقیقه ی 45 گل خوردیم و دو بر یک عقب افتادیم توپ رو وسط زمین کاشتیم در حالی که تمامی نفرات تیم شهدان بروجرد در زمین خودشون بودند دروازبان اونا روی خط هیجده قدم وآیساده بود بعد از یک ضرب کوتاه توسط فوروارد کناریم از همون وسط زمین توپ رو بلند پشت سر دروازبان فرستادم و گل شد . در مجوع هم سه بر دو بازی رو بردیم - این گل شیرین ترین گل زندگیم بوده که هیچوقت فراموشش نکردم .

2 - ارسال خاطره ای از آقای علیرضا شریفی

با سلام
من خاطره ی تلخی از ورزش در زمان کودکیم دارم

کلاس پنجم ابتدایی بودم که در مسابقات دو میدانی در قسمت دو 45 متر مقام اول مسابقات دانش اموزی را کسب کردم و قرار بود که برای مسابقات کشوری که تابستان سال بعد در رامسر برگزار می شد به عنوان تیم لرستان حضور داشته باشم ولی افسوس که بعدا فهمیدم کسی دیگر رو جای من به اون مسابقات اعزام کردند و این شانس رو از من گرفتند که این موضوع برای من که بچه ای با هزار شوق و ارزو بخاطر حضور در مسابقات کشوری و رفتن به شمال کشور برای اولین باردر پوست خود نمی گنجیدم به یکباره تبدیل به تلخترین خاطره ورزشی ام کردند که هیچگاه فراموشش نمی کنم
3 - ارسال خاطره از آقای معین نجم زاده

درود.
دقیقا پارسال بود.کلاس تنیس روی میز داشتیم در دانشگاه رازی
کرمانشاه.میزهای تنیس کنار هم بودن همه داشتیم بازی میکردیم که ناگهان من با یک ضربه فورهند محکم,بینی بغل دستیمو که اتفاقا صمیمی ترین رفیقم بود (داود ابراهیمی) رو ناخواسته مورد ضرب قرار دادم,متاسفانه ازش خیلی خون رفت.باز هم دراینجا ازش معذرت میخوام!خاطره واقعا تلخ ورزشی بود که فراموش کردنش واسم بسیار سخته....
با تشکر از ایده جالب شما

4 - ارسال  دو خاطره  از آقای تقوائی
با سلام
1 - سال76 به مسابقات کشتی دانشجویان در شهر شوشتر اعزام شدیم ، در روز
اول مسابقات من توانستم با ضربه فنی دو تا از حریفانم را شکست دهم ،و از این بابت خیلی خوشحال بودم ، در خوابگاه کلی تحویلم میگرفتند و مربی و عوامل امیدشان به من بود چون در آستانه ورود به یک چهارم و فینال بودم . روز بعد که مسابقه حساسی داشتم ، به دوستم گفتم ، وقتی با حریف سرشاخ شدم یکی دو تا عکس حرفه ای و زیبا از ما بگیر ( راستش مغرور هم شده بودم ) لحضه ای که داور سوت آغاز مسابقه را زد ، من و حریفم در حال ورانداز کردن همدیگر بودیم ، در آن لحظه من به دوستم اشاره کردم که عکس بگیرد و سعی میکردم در شرایط عکس و نگاه به دوربین باشم که ناگهان در چشم به هم زدنی خودم را بین زمین و آسمان و در حال ضربه سالتو دیدم ، حریف من را سالتو کرد و بلافاصله ضربه فنی شدم .
این خاطره زیبا ، هیچ گاه فراموشم نمیشود که به خاطر یک عکس ، مسابقه حساسی را به راحتی باختم .

2- سال 75 مسابقات پرورش اندام استان همدان قرار بود در ملایر برگذار شود . ملایری ها هم برای عرض اندام و تقابل با همدانیها کسی را نداشتند ، من به آنها پیشنهاد دادم که چند نفر از زبده های بروجرد را می آورم .
روز مسابقه من به همراه آقا صدر و 4 نفر دیگر به ملایر رفتیم ، مسئول پرورش اندام ملایر از دیدن این ورزشکارها متحیر مانده بود و خیلی خوشحال بود که میتواند با این افراد روی همدانی ها را کم کند .
خوشبختانه تمام ما 5 نفر مقامهای اول و دوم را کسب کردیم ، مسئولین و تماشاچیان ملایر از خوشحالی باشگاه را روی سرشان گرفته بودند و در آن سال ملایر قهرمان استان همدان شد .
ناگفته نماند ، آقای صدر حسینی ( آقا صدر ) به عنوان ورزشکار بعلاوه 100 کیلو نیز بهترین ورزشکار معرفی شد.


5 - ارسال خاطره ای از آقای احسان مدیری

با سلام خدمت اقا فرهاد عزیز
حدود سال 76 بود كه با تیم منتخب بروجرد برای انجام مسابقات قهرمانی استان در رشته كشتی به خرم آباد رفته بودیم
تماشا چیان زیادی در سالن بودند تیم ما هم یك گوشه ای از سالن بالای سكوها یك جا جمع نشسته بودیم و هر موقع نوبت به یكی از بچه ها میشد همون بالا گرم میكرد و میومد روی تشك
تماشاچیان عزیز خرم ابادی هم كه میدونید چقدر حساسند روی بروجردیها نوبت به مسابقه من شد از قضا با خرم اباد و دوبنده پوشیدم و از بالای سكوها داشتم به سمت تشك میومدم كه چشمت روز بد نبینه از اون بالا تا پایین مورد حمله اماج لنگه كفش خرم ابادیهای عزیز قرار گرفتم و تا كنار تشك این حملات ادامه داشت و تمام روی كمرم جای لنگه كفش بود افتاده بودم یاد اسرای ایرانی كه از تونل سربازان عراقی رد میشدند و هر كسی به نوبه خودش از خجالتم در میومد
و مطمئن باشید كه با اون روحیه ای كه قبل از مسابقه گرفتم توی اون دوره از مسابقات نفر اول شدم
البته این خاطره مال سالها پیشه و ما اون موقع جوون بودیم مطئنا الان هم استانیهای عزیزمون تغیر كردند و این بحث خرم اباد بروجردو به فراموشی سپردند

6 -  ارسال 2 خاطره  از آقای علی صناعی
بنام خدا -باسلام
1 - سال1379بودکه آقای حجت ساطعی بعد از جلسه در هیئت فوتبال در موردبازیهای جوانان تصمیم گرفت که به علت ضعیف بودن تیمش از مسابقات انصراف دهد ولی مسولین هیئت وآقای احمد کردی او را راضی کردند که تیم داری کند بعد از آن جلسه آقای ساطعی محسن کردی ومن را بعنوان مربی تیم انتخاب کرد و ماسریعاباهمان بضاعت کارمان را شروع کردیم در بازی اول باید به مصاف تیم قدرتمندشهرداری که به تازگی حاج علی نظامی مربیگری آن تیم را پذیرفته بود بازی میکردیم وچون آن زمان من و محسن کردی شاگرد حاج علی درتیم 24بعثت بودیم با تفکراتش آشنایی داشتیم.در روز مسابقه تیم ما نفس شهرداری را گرفته بود و دو بر صفر از آنها جلوبودیم که داور آن بازی آقای ع ج که معلم ورزش هم بود سعی داشت که کارهایی بکند که وقتی دید شهرداری کاری از پیش نمیبرد به مهاجم تیم ما آقای فریبرز گودرزی گفت که چرا تیم شما را روی چمن راه داده اند و حیف این چمن!که تیم شما روی آن بازی می کند و شما شانسی گل زده اید و چون شهرداری در طول بازی حتی 2-3 توپ را به محوطه جریمه ما نیاورده بود در دقایق آخر وقتی که مدافع ما با معین مهاجم شهرداری دو سه متر جا مانده بود وقتی به علت گل بودن زمین معین لیز خورد و زمین خورد ع -ج پنالتی گرفت و ما 2بر1شهرداری را بردیم و تا فینال گلی را دریافت نکردیم و به لیگ استان راه پیدا کردیم و سال بعد من به خدمت سربازی رفتم و محسن کردی هم مربیگری را قبول نکرد و دوست خوبمان حبیب شهربان مربیگری تیم را قبول کرد و به لیگ استان برد.نکته جالب برای من اولین مربیگری من در آن زمان در سن 19 سالگی بود که موفق بودم و ره مربیگری برای من بازشد و همچنین حرفهای آن داور عزیز.اگه میشد خاطره تادلت بخواد دارم بازم میگفتم استاد

2 - سال1384 مربی تیم بزرگسالان استقلال جوان بودم در بازی قبل یکی از بازیکنان تیم خیلی تکروی میکردو نظم بازی تیممون رو بهم ریخته بودبرای بازی بعد که با تیم وحدت بود تصمیم گرفتم که این بازیکن را در ترکیب قرار ندهم این کار من باعث دلخوری چندتا از دوستان او شده بود خیلی با من صحبت کردند که او را در ترکیب بگذارم ولی چون اعتقاد داشتم که کارهای بیجای  او در زمین برایمان در کار تیم مشکل ساز میشود قبول نکردم ، کاپیتانهای دو تیم برای تعیین زمین نزد داور رفتند بعد از تعیین زمین یکی از بازیکنان گفت اگر او بازی نکند ما هم بازی نمیکنیم من هم گفتم او به هیچ عنوان بازی نمیکند ناگهان 5 بازیکن تیممان زمین را ترک کردندآقای موسی صابونچی پیشم آمد و گفت علی این بازی رو بهش بازی بده بعد هرتصمیمی خواستی بگیر ولی من قبول نکردم و خدایی هم آقای حجت ساطعی هم از من حمایت کرد بازیکنان جوانان را بجای آنهایی که قهرکرده بودند گذاشتم مهدی شاکرم دروازبانمان بود فوروارد گذاشتم و دروازه بان جوانان را درون دروازه وبقیه را هم درپستهای مورد نیاز قراردادم.ده دقیق از بازی گذشت و یک گل خیلی بد از وحدت خوردیم نیمه اول بازی را یک بر صفرباختیم.بین دونیمه بابازیکنان صحبت کردم و خودم هم لباس پوشیدم دروازه بان را بیرون کشیدم و مهدی شاکرم را در دروازه گذاشتم و خودم برای بار اول در طول دوران بازیگری ام فوروارد بازی کردم اواسط نیمه دوم بود که من یک گل زیبا زدم بازی یک بریک شد چند دقیقه بعد مدافع حریف را دریبل کردم دروازه بان وحدت بیرون آمد و دو بازیکن وحدت پشت دروازه بان رفتند و من یک پاس رو به عقب به مهاجم تیم جوانانمان دادم و او هم گل خوبی زد ولی حاج حسن در حالیکه کمک داور آقای مسعود عسگری آفساید اعلام نکرد خودش سوت آفساید را زد خدایی و پیغمبری آفساید نبود این را همه مسولان هیئت هم گفتند.درحالیکه بازیکنانی که زمین را ترک کرده بودند روی سکو منتظر شکست سنگین ما بودند خدا کمک کرد و من که برای بار اول مهاجم بازی میکردم گل زدم و نباختیم وحتی لیاقت برد را داشتیم.بعد از بازی آقا موسی صابونچی پیشم آمد و حرفی بهم زد که هنوز هم درگوشم هست بهم گفت که من زیاد بازی کردم و مربیگری کردم ولی این کار تو باعث میشه که باند بازی جمع بشه و من خیلی لذت بردم از کارت.


7 - خاطره ورزشی از فرهاد داودوندی

سال 1367 دروازه بان تیم تعاون در لیگ دسته دوم فوتبال بروجرد بودم ، ظهر مرداد ماه ساعت 1 ظهر مسابقه داشتیم ،  خیلی گرسنه بودم  ، قبل از مسابقه و حدود ساعت 12.30 دو بشقاب برنج و خورشت با دو سه لیوان دوغ محلی و سنگک داغ و سبزی تازه ، نوش جان نمودم !!!  نیم ساعت بعد درون دروازه نای نفس کشیدن نداشتم چه برسد به شیرجه رفتن برای توپ ! با شروع بازی احساس می نمودم وزنم شده دویست کیلو ! و عنقریب است که جان به جان آفرین تسلیم نمایم !!! دو سه دقیقه از زمان بازی گذشته بود ، کرنر شد ، تیر یک را گرفتم  ، خوشبختانه یا بدبختانه  ! توپ رفت روی تیر دو ! 20 بازیکن خودی و رقیب برای تصاحب توپ ریختند بر سر یکدیگر و مثل فوتبال آمریکائی اصلا در آن همهمه معلوم نبود کی چکاره است ! نای راه رفتن به سمت بازیکنان را که روی تیر دوم و در  نیم متری خط دروازه روی هم ریخته شده بودند را نداشتم ، با هر بدبختی !!! بود خودم را لحظاتی بعد بالای سر همه بازیکنانی که روی زمین افتاده و در هم پیچیده بودند ، رساندم ! ناگهان پای یکی از بازیکنانی که در آن زیر در حال تقلا برای نجات جان خودش بود از پائین محکم به ساق پایم خورد ! تعادلم را از دست دادم و از فرط درد به زمین افتادم  ........
دقیقا لحظه برخورد من با زمین و درست روی خط دروازه ، احساس نمودم یک توپ مثل هندوانه گرد ، زیر بغلم گیر نمود  ، دقت نمودم دیدم توپ مسابقه است که بر اثر اتفاق در حال ورود به دروازه بوده و زمین خوردن اتفاقی من باعث شده بود توپ زیر بغلم متوقف شود ! حالا تصور کنید تشویق بی امان مربیان و نیمکت نشینان مان را از من !
 مابین دو نیمه همه از آن صحنه می پرسیدند که توی آن شلوغی چگونه با این دقت بینظیر و با زمان بندی به موقع و بسیار دقیق توپ را درست روی خط گرفتی ؟! و جواب توام با خالی بندی من ، که : ای بابا ! درسته که تصاحب اینگونه توپها کار هر دروازه بانی نیست اما گرفتن اینگونه توپهای خطرناک سالهاست شگرد دروازه بانی من است  !!

 8 - ارسال خاطره ای از آقای رضا جایدری

تابستان سال 1384 برای تهیه گزارش مسابقات دوچرخه‌سواری استقامت استان به جاده خرم‌آباد- الشتر رفتیم.
بین مسیر مدام فیلم می‌گرفتیم و در كیلومتر 35 جاده، دوربین را بالای یكی از سربالایی‌های مسیر مستقر كردیم تا از دوچرخه‌سوارانی كه با زحمت بالا می‌آمدند تصویر بگیریم. اكثر شركت كنندگان رد شدند.
2 نفر آخر با هزار مشقت در حال بالا آمدن بودند كه ناگهان چند سگ از دور آنها را دیدند و به سمت‌شان حمله‌ور شدند!
یكی از آنها با دیدن سگ‌ها ناگهان انرژی گرفت و از ترس به سرعت سربالایی را پیمود(با دوپینگ سگ‌ها) و دیگری كه دید توان بالا آمدن از این سربالایی را ندارد، روی دوچرخه را برگرداند و به طرف خرم‌آباد فرار كرد ...
اكیپ صدا و سیما از جمله فیلمبردار با دیدن این صحنه از خنده روده‌بر شدند

9 - ارسال  خاطره ای از آقای یاسر گودرزی

سلام
سال سوم راهنمایی دروازه بان تیم منتخب مدارس بروجرد بودم

آنقدر دروازه بانی ام خوب بود که به یاسر افسانه ای معروف شدم.
در مسابقات استانی با درخششم تیممان توانست به فینال مسابقات ببرسد.
در فینال مسابقات اما در حالی که بازی با نتیجه 1-1 دنبال میشد تیممان حمله کرد و من برای دیدن صحنه حمله جلو آمدم.بازیکن تیم حریف با ضربه ای چیپ توپ را به کنج دروازه مان فرستاد و آن بازی را باختیم.
با اینکه 8سالی از آن مسابقه ی تاریخی می گذرد اما هنوز هم عذاب وجدان دارم که چرا در آن صحنه جلو آمدم.

10 -  ارسال سه خاطره ورزشی از آقای
عباس نظامی


با سلام و تشکر از ایده خوبتان آقای داودوندی تمام دوران جوانی بنده در ورزش و با ورزشکاران بود و خیلی خاطرات تلخ و شیرین دارم که یکی دو تا از آنها را برایتان مینوسم .

  1 - چندسال پیش با تیم فوتبال سپیدرود که یکی از قدرتهای شهر بودیم بازی میکردم . یکروز یکی از دوستان که یادش بخیر و الان در آبادان زندگی میکنه و دفاع آخر تیممان بود ( حسین منصوری ) به آقا موسی صابونچی گفت برای تیم یک بازی تدارکاتی با تیم ماشین سازی اراک ترتیب داده ام و همه مقدمات آن فراهم شده و خودم روز قبل به خانه برادرم میروم و منتظر شما میمانم تا شما هم بیائید و در شهرک ماشین سازی بازی را انجام دهیم . ماهم از صبح زود بیدار شدیم و بند و بساط را جمع کردیم و با یک مینی بوس دربستی به اراک رفتیم و به محل مسابقه رفتیم ولی هیچ کس از جریان بازی خبر نداشت و از هر کس سئوال میکردیم میگفتند که چنین توافقی با هیچ کس نداشته ایم و جالب اینکه از حسین منصوری هم خبری نبود . اون زمان موبایل و تلفن همراه هم وجود نداشت و نمیتونستیم با اون تماس بگیریم و دست از پا درازتر سوار مینی بوس به بروجرد برگشتیم که در کمال تعجب حسین منصوری سر دوراهی بروجرد زیر درختی در وسط بلوار نشسته بود و منتظر رسیدن مینی بوس بود که با دیدن ما پای پیاده به سمت روستای فلکی به سمت سیلو فرار کرد . شما حساب کنید یک تیم فوتبال خشمگین چگونه دنبال یک نفر می کنند و خلاصه وقتی جو آرام شد گفت که از روی شوخی میخواستم اذیتتان کنم و از دیروز تا حالا در خانه بودم و داشتم به شما میخندیدم .


2 - یک خاطره تلخ هم از هندبال دارم
در سال 74 تیم هندبال بروجرد در لیگ دسته دوم باشگاههای ایران بازی میکرد ( که به نظرم تنها تیم تاریخ بروجرد باشد که در میان رشته های مختلف تیمی در لیگ دسته دوم باشگاههای ایران بازی کرده است ) و من مربی تیم بودم . تیم خوبی داشتیم بازیها در ماهشهر بود و تیم پتروشیمی ماهشهر هم میزبان مسابقات ، تیمهای قدری از تهران و اصفهان و خراسان و فارس حضور داشتند که تیم قدرتمند ما یکی بعد از دیگری تیمها را پشت سر گذاشتیم و بعنوان تیم اول در بازی ضربدری به تیم میزبان یعنی پتروشیمی ماهشهر خوردیم در این بازی هم با توجه به جمعیت فراوان تشویق کننده و با اتکا به بازی فیزیکی و قدرتی تا حدود 4 دقیقه به پایان بازی با اختلاف دو گل از حریف پیش بودیم و برای رسیدن به فینال و حضور در لیگ دسته یک کشور همین چهار دقیقه باقی بود که با توجه به میزبانی تیم پتروشیمی و هزینه های هنگفتی که برای این مسابقات کرده بودند دست به دامان داوران شدند و در چهار دقیقه پایانی دو نفر از بهترین بازیکنان ما یعنی محسن ترمه چی بازیکن 2 متر و 8 سانتیمتری و چپ دست تیم و عباس ولک زاده که او هم با 185 سانتیمتر قد و حدود یکصد کیلو وزن محکمترین دفاع تیم بود رو با اخطارهای دو دقیقه ای از زمین اخراج کردند و در ثانیه های آخر با گرفتن یک پنالتی که اصلاً بازیکن ما بازیکن حریف را لمس هم نکرده بود تیم ماهشهری با اختلاف یک گل برنده شد و به فینال رفت و حق تیم ما رو برای رسیدن به لیگ دسته یک کشور خوردند .

3 - یک خاطره دیگه از هندبال . در سال 1372 در مسابقات جشنواره جوانان هندبال کشور که از هر شهر یک تیم به مسابقات اعزام میشد ، همراه تیم بروجرد به شهر قم رفتیم اون زمان ماه محرم در تابستان بود و مسابقات هم در اواخر ماه محرم ، بچه های تیم ما برعکس تمامی تیمها که بازیکن صغر سنی داشتند و بقولی بازیکن تقلبی ، بچه های ما همه کم سن و سال و هنوز به بلوغ جسمی نرسیده بودند و بقول رئیس فدراسیون وقت که یکی از بازیهای ما رو تماشا میکرد تیم ما کوچولو بود . من هم آن موقع با 25 سال سن جوانترین مربی و از نظر قیافه مثل اکثر بازیکنان تیمهای دیگر ، یک شب وقتی بچه ها تیم قدر خمینی شهر اصفهان را بردند در خوابگاه جشن گرفته بودند و با سر و صدا و آواز تعدادی هم وسط خوابگاه رقص محلی ( چوکه ) راه انداخته بودند که یکدفعه در باز شد و مسئول مسابقات با رئیس فدراسیون و رئیس تربیت بدنی شهر قم و یه عالمه هیئت همراه وارد شدند و گفتند " به به ، ماه محرم و شهر مذهبی قم و شما هم جشن و پایکوبی و رئیس فدراسیون رو به من کرد و گفت عزیزم سرپرست و مربیتون کجا هستند ، منم گفتم آقا رفتن بیرون خرید ، بعد گفت شما از اینا بزرگتری بهشون بگو ساکت باشن تا مربیتون بیاد و وقتی اومد بگو یه سری بیاد دفتر اردوگاه ، درست نیست سرو صدا کنید ، و رفتند . حالا شما تصور کنید بعد از رفتن اونا و عکس العمل بازیکنان تیم ما که تا یکی دو ساعت خنده بازار براه بود .

11 - ارسال خاطره ورزشی از آقای نام مستعار اشترینان

سلام،تابستان سال 69مسابقه فوتبال بین تیم شهید بیات بروجرد وتیم اشترینان بود از وقتی که داور مسابقه سوت شروع رازد چند تا از تماشاگران من راشیر کردن که دور زمین فوتبال رابدوم .من هم تاپایان بازی بدون حتی یک دقیقه استراحت دودیدم حدود120دقیقه درآخر هم غش کردم....ونتیجه بازی هم 2-1اشترینان برد.گل شهید بیات راحسین خراطی وهردوگل اشترینان راحسن گودرزی زد.درضمن الان30ساله هستم و500کیلومتر از زادگاهم دور میباشم.(اشترینان مظلوم ترین شهر جهان.)لطفا پیام نمایش داده شود

12 -  ارسال خاطره ورزشی از آقای فرهاد بشیری

 با سلام این سایت خوب رو که تنها سایتی میباشد که مدتی یکبار اسمی از شهرم اشترینان رو که بسیار مورد کم لطفی مسئولین قرار میگیرد آقای علی صناعی دوست خوبم معرفی کرده جناب داودوندی من هم اسم شما هستم و میخواستم خاطره ای تعریف کنم من در زمان مربیگری خوب آقای غلامحسین کردی دروازه بان نساجی بودم و الان هم دروازه بان تیم شهرم اشترینان هستم در هر تعطیلات نوروزی جام روستاهای اشترینان در روستای برده سره برگزار میشود در سال 82 من دروازه بان تیم میزبان بودم در حین بازی فوروارد حریف حمله ای کرد و من برای گرفتن توپ تک به تک با حریف رو به رو شدم در این حین کفش فوروارد از پای اون دراومد و محکم با پا به جای توپ به سر من ضربه زد ومن بیهوش شدم و چون روزهای قبلی برف اومده بود وقتی بهوش اومدم سرم زیر برف بود وتمام مردم روستا و بازیکنان بالای سر من بودن و سرم از ده جا باد کرده بود ولی پای اون فوروارد از روز اولش هم بهتر شده بود چون بعدا تعریف میکرد میگفت شوتام قویتر شده اند با تشکر از شما دلسوز ورزش بروجرد و اشترینان

13 - ارسال خاطره ورزشی از آقای داود پهلوان
اواخر دهه60 تیم جوان ، محبوب و قدرتمندی در بروجرد وجود داشت بنام : "سپیدرود" تنها تیمی بود كه مقابل تیمهای قدرتمند آن موقع بروجرد مثل شهید علی بیات و پاس كه همه ی بزرگان فوتبال شهر را داشت عرض اندام میكرد . حقیر هم به اتفاق استاد موسی صابونچی هافبك وسطهای این بودیم . یك روز مسابقه داشتیم با تیم پاس ، استاد صابونچی كه مربی تیم هم بود قبل از شروع بازی به مدافعان گفت : مواظب حمید فرهانی( اهل آبادان) كه بازیكنی تكنیكی و خطرناك بود باشید و برای خنثی كردن حركات او هركاری خواستید بكنید پشت محوطه 18 قدم ، داخل 18 قدم هیچكس حق ندارد تكل زیر پای او بزند كه براحتی و با حربه های خاصش پنالتی میگیرد . دفاع آخر ریز نقش ، كار بلد و شوخی داشتیم بنام حسین منصوری زاده كه او هم اهل آبادان بود ، از قضا در حین بازی حمید فرهانی فرصتی بدست آورد و پا به توپ وارد 18 قدم شد و حسین منصوری می توانست با تكلی آرام توپ را بیرون بزند كه این كار را نكرد و حمید فرهانی توپ را درون دروازه ما جای داد . آقا موسی داد زد به حسین كه چرا توپ را نزدی بیرون؟؟ و حسین با خونسردی تمام گفت: مگه خودت نگفتی توی 18 قدم هیچكس حق ندارد زیر پای حمید فرهانی تكل بزند !!! البته بازی را به تساوی كشاندیم و نیجه 1 بر 1 تمام شد اما خاطره اش هنوز هم كه هنوزه مانده . موفق و مؤید باشید





طبقه بندی: خاطرات ورزشی، 
برچسب ها: اگر، اتفاق، خاطره ورزشی، لائی، کشتی، دو و میدانی، فرهاد داودوندی، بروجرد، رضا طولابی، شهدان بروجرد، معین نجم زاده، علیرضا شریفی، تقوائی، رضا جایدری، یاسر گودرزی، علی صناعی، احسان مدیری، عباس نظامی، هند بال، اشترینان، صدر حسینی، آقا صدر، قم، مربی، فرهاد بشیری، موسی صابونچی، داود پهلوان،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 21 اسفند 1390 توسط فرهاد داودوندی

فرهاد   داودوندی

این راه ورزش لرستان به ترکستان ختم خواهد شد

فرهاد داودوندی - بروجرد : مگر از روی جسد من رد بشوی که بتوانی توی این رشته ورزشی کاره ای بشوی ! بچه ها بیائید یک کاری کنیم تا فلانی توی زمین پیش چشم همه خراب بشود تا ما رشد کنیم ! تا من هستم پشت گوش ات را اگر دیدی رشد و ترقی در این رشته ورزشی را خواهی دید ! یک دفعه دیگه توی زمین به من پاس ندهی  از ریخت و قیافه می اندازمت ! آقای مدیر هیات ورزشی تو باید با من کنار بیائی ، متوجه شدی ؟!  جملات فوق  را اگر خواستید یکبار دیگر بخوانید اگر هم نخواستید نخوانید  ، اما این روزها علاقمندان به ورزش فراوان از جملات بالا را در صحبتهای روزمره میان مدیران ، مربیان و ورزشکاران میشنوند و با چشمان از حدقه در آمده خود می بینند ! آقای مدیر ورزشی هنوز جوهرحکمش خشک نشده مثل یک گنجشک ، اسیر دست یک عده چسبیده به ورزش میشود ! آقای مربی برای اینکه چند سالی بیشتر در این تیم باشد از روز اول باند خود را توی تیم جا می اندازد ! بازیکن هنوز پشت لبش سبز نشده علیه سر مربی و مسئولین باشگاه و تیم ، باند و باند بازی راه می اندازد ! داوران ورزشی پیشرفت خود را در کوشش و تلاش نمی دانند بلکه در خراب کردن دوست داور خود می دانند !دلال ورزشی هم در این میان که اب گل آلوده است ، تند تند از اب گل آلود ورزش ماهی میگیرد ! لیدر ها و تماشاگران هم یک روز به نفع این و یک روز بر علیه آن شعارهای انچنانی  می دهند ! حالا تصور کنید یکی بخواهد توی این شلم شوربای ورزشی زندگی ورزشی سالمی داشته باشد بخواهد یک مدیر دلسوز باشد ، بخواهد یک مربی موفق باشد ، بخواهد در عرصه داوری سالم رشد کند و بخواهد یک بازی را با فرزند کوچک خود درون ورزشگاه ها ببیند و از آنها مهمتر یک ورزشی نویس سالمی باشد که بخواهد جلوی این حاشیه های ورزشی را بگیرد و به جامعه ورزشی بگوید به پیر و پیغمبر رشد ورزش اینگونه نیست که شماها تخته گاز درون آن در حال گاز دادن هستید ! رشد همه شماها در رشته های مختلف مدیریتی و مربیگری و بازیگری و داوری و تماشاگری در نابودی دوست صمیمی تان نیست ! در پشت سر این و آن حرف زدن نیست! در باند و باند راه اندازی نیست و در  شب و روز فکر کردن به چگونه زمین زدن بقیه نیست ، که اگر اینگونه بود کشورهای صاحب ورزش زودتر از من و شما اینکار ها را انجام می دادند ! داشتم چی میگفتم به کجا کشیده شد ، حالا فکر کنید یک ورزشی نویس بخواهد این جامعه ورزشی بیمار را از خواب حاشیه سازی بیدار کند چه زجری خواهد کشید تا بگوید اقایان ورزشکار اگر حتی یکنفر از باشگاه وتیم شما مدارج ترقی را طی کند نفعش به تو هم خواهد رسید ، مدیر محترم ورزشی اگر با درایت نتوانی از همه داشته های مادی و معنوی ورزشی که تو بر آن حکم می رانی استفاده کنی مطمئن باش که کشتی که تو ناخدایش باشی در همین لنگرگاه غرق خواهد شد ، داوران عزیزاگر باند و باند بازی راه بیندازید محال ممکن است حتی یک نفرتان ترقی کند و تا ابدالدهر درب داوری برای همه تان به روی همین پاشنه ناقص خواهد چرخید  ، سر مربی زحمتکش ، اگر فقط نظرت به یک عده خاص باشد و ملاک آمادگی و حضور مستمر در تمرینات برای تو پشیزی ارزش نداشته باشد باشگاه را که به زمین میزنی هیچ ، خودت و یک نسل ورزشکار را هم نابود خواهی کرد . به واقع جامعه ورزش ما در لرستان باید بداند که اگر شعار ورزش در سلامت فکر و جسم و روح است باید همه همین راه مستقیم را در ورزش بپیمایند ، زیرا راه روبروئی که متاسفانه خیلی ها درون آن در حال دویدن هستند ! دقیقا به ترکستان ختم خواهد شد و سر منزل مقصودی در آن برای همه ورزشکاران و ورزشدوستان و مدیران و سرپرستان و مربیان ورزشی لرستان دیده نمیشود .





طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: این راه، لرستان، ترکستان، مربی، لیدر، فرهاد داودوندی،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 29 بهمن 1390 توسط فرهاد داودوندی
مربی که خود را به کوچه علی چپ افکنده !



فرهاد داودوندی - بروجرد : شنیدم که فلان ورزشکار جوان لرستانی که درخشیدن آغازیده ، به طرفة العینی توسط مربی پی نخود سیاه رفته و بعد از مدتی خبر آورده اند که به کشیدن گرد ، دودمانش هم بر باد رفته ! و البته گویند که همچنان مربی سر بر آسمان می ساید که منم فلان ابن فلان  مربی ابن مربا  ! و مخفی می کند از خلق خدا هنر دفعش را !  خلایق دانسته که در نابودی فلان ورزشکار، مربی به هزار حیل ، دخیل بوده ، اما مربی خود را به کوچه علی چپ افکنده که فقط او را از سالن اخراج نمودم ! و من در تفکر ، که اگر فلان ورزشکار گرد اعتیاد بر زرورق ریخته و خانه و کاشانه و عمر جوانی بر دود بنا نهاده ! تقصیر آن مربی جاهل به چه میزان بوده است ؟!  




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: مربی، کوچه علی چپ، افکندن، اعتیاد، تقصیر، فرهاد داودوندی، بروجرد،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 18 بهمن 1390 توسط فرهاد داودوندی
مصاحبه با ابراهیم مهربان مربی تیم کشتی
خونه به خونه بابل


مصاحبه ای با ابراهیم مهربان کشتی گیر سابق تیم ملی کشتی آزاد ، مربی کنونی تیم ملی و مربی تیم خونه به خونه بابل انجام داده ام که متن مصاحبه فردا روی همین سایت خواهد آمد




طبقه بندی: ورزشی، 
برچسب ها: کشتی، فردا، سایت تیم ملی کشتی آزاد، مربی، ابراتهیم مهربان، مصاحبه،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 14 دی 1390 توسط فرهاد داودوندی

از چپ : لوکا بوناچیچ ، فرهاد داودوندی
هنوز تا این لحظه ،  لوکا بوناچیچ سرمربی پرسپولیس نشده است !
 طبق آخرین اطلاع اختصاصی این سایت تا لحظه نوشتن این متن لوکا بوناچیچ هنوز قرار داد خود را با مسئولین تیم پرسپولیس به ثبت نرسانده است و اگر این اتفاق بخواهد بیفتد به احتمال بسیار زیاد تا غروب امروز 21/9/1390 خواهد افتاد . گزینه های دیگری نیز برای هدایت پرسپولیس مد نظر مسئولین این باشگاه  می باشد . اما بیشترین بخت برای مربیگری تیم پرسپولیس با  لوکا بوناچیچ است .




طبقه بندی: ورزشی، 
برچسب ها: لوکا بوناچیچ، فرهاد داودوندی، پرسپولیس، مربی،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 21 آذر 1390 توسط فرهاد داودوندی
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
فال حافظ